******** ********
روزی شخصی در حال نماز
خواندن در راهی بود و مجنون بدون
این که متوجه شود از بین او و سجادهاش
عبور كردمرد نمازش راقطع كردو دادزد هي
چرا بين من وخدايم فاصله انداختي؟مجنون
به خود آمد و گفت من كه عاشق ليلي
هستم تو را نديدم تو كه عاشق خداي
ليلي هستي چگونه مرا ديدي...!
***********************
********************
*****************
**************
************
*********
*******
*****
***
**
*
شاید نتونم دنبالت بیام.
پشت سرم راه نرو،
شاید نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بیا و دوستم باش
آدم های ساده را دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند همان ها که برای همه لبخند دارند همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است ...بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب “آدم” می دهند
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم ...
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
حتی یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند !
زیرا
هرچیز و هر کسی را
که دوستر بداری
از تو دریغ می کند ...
پس با همه وجود
خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به من نداشته باشد
تا روزگار بو نبرد ...
گفتم که کاری به کار عشق ندارم !
